سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
خاطرات دفاع مقدس (جبهه و جنگ)،کرامات شهدا
درباره ما
خلیل رنجبر[18]

این وبلاگ در جهت ابراز ارادت به شهیدان هشت سال دفاع مقدس طراحی و سعی در ارائه مطالب ناب و مستند را دارد . امیدوارم که راضی باشید و از نظرات سازنده تان این حقیر را بهره مند گردانید. در ضمن این وبلاگ در پایگاه ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و در سایت پیوندها جزو سایت های مفید قرار گرفته است. peyvandha.ir/1-5.htm

ویرایش
جستجو


وصیت شهدا
وصیت شهدا
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ابر برچسب ها
یادداشت ثابت - یکشنبه 93/7/14 11:37 ص

 

با سلام و دعا جهت تعجیل در ظهور مهدی موعود(عج) و با آرزوی سلامتی امام خامنه ای(مدظله العالی)، شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات

ببینده گرامی جهت دیدن مطالب موضوعی بر روی عنوان مطلب مورد نظر در ابر چسب ها در کنار کادر وبلاگ کیلک کرده تا موضوع مربوط به آن را بتوانید براحتی ببینید . با سپاس

 





      
سه شنبه 97/5/2 4:19 ع

#کلام_شهید

می‌گفت:
کسے کہ #آقــــا را قبول ندارد، مدیون است کہ نان من را بخورد!
برسردرخانہ نوشتہ بود:
هرکہ دارد بر #ولایت بدگمان،حق ندارد پا نہد در این مکان...

#شهیـد_احمـد_عطایـے




برچسب ها : پیام شهدا  ,


      
سه شنبه 97/5/2 4:16 ع

#ویژگی برجسته داریوش رضایی نژاد از زبان #همسرش: تسلط بر #نفس بود؛
همسرم در ع?ن حال که مسئول?ت پذ?ر و متعهد بود، بر نفس خود تسلط داشت؛ گر چه شا?د ه?چ و?ژگی او به اندازه تسلطی که بر نفسش داشت، برجسته نبود

#همسرشه?درضا?ینژاد: داشتههای دار?وش فراوان بود، اما با ا?ن وجود بر نفس خود تسلط داشت و هرگز بر خودش غره نمیشد.




برچسب ها : یاد و خاطره شهدا  , شهدای دانشمند  ,


      
سه شنبه 97/3/22 8:43 ع

شهید رسول منتظری (شهید ترور )

برادر (مجید) رسول منتظری، دیپلمات ایرانی شاغل در سفارت ایران در زاگرب، پایتخت کرواسی، در حین انجام وظیفه به عنوان مسؤول کمک‏های ارسالی کشورمان به جمهوری بوسنی و هرزگوین توسط شبه نظامیان کروات به شهادت رسید. سفیر کرواسی در تهران، پس از شهادت آقای رسول منتظری، ضمن ابراز تأسف خود و دولت متبوعش از این حادثه، آمادگی کشورش را برای مجازات عاملان این جنایت و جلوگیری از تکرار این وقایع اعلام کرد. ( سایت راسخون)




برچسب ها : زندگینامه شهدا  ,


      

شهیدی که با یک اذان معجزه کرد

 معجزه اذان

در یکی از عملیات‌ها کارگره خورده بود، نزدیک اذان صبح بود و باید کاری می‌کردیم، اما نمی‌دانستیم چه کاری بهتره. یکدفعه ابراهیم از سنگر خارج شد! به سمت تپه عراقی‌ها حرکت کرد و بعد روی تخته سنگی به سمت قبله ایستاد! با صدای بلند شروع به گفتن اذان صبح کرد! ما هر چه داد می‌زدیم که ابراهیم بیا عقب، الان عراقی‌ها تو رو میزنن، فایده نداشت. تقریباً تا آخر اذان را گفت.

با تعجب دیدیم که صدای تیراندازی عراقی‌ها قطع شده! ولی همان موقع یک گلوله شلیک شد و به ابراهیم اصابت کرد ما هم آوردیمش عقب! امدادگر زخم گردن ابراهیم را بست ناگهان متوجه شدیم تعدادی از سمت عراقی‌ها با پارچه های #سفید دستانشان را بالا گرفته و به سمت ما می‌آمدند، اول فکر کردیم حقه باشد اما بعد دیدیم همه آن‌ها به همراه فرمانده‌شان خودشان را تسلیم کردند، فرمانده‌شان را بازجویی کردیم او با #گریه می‌گفت به ما گفته‌بودند شما مسلمان نیستید اما وقتی یکی از شما #اذان گفت فهمیدیم شما اهل نماز و شهادت به پیامبرید وقتی موذن نام #امیرالمومنین (ع) را برد با خود گفتم ما داریم با برادرانمان می‌جنگیم، من و کسانی که با من هم عقیده بودند تصمیم گرفتیم تسلیم بشیم، بقیه هم برگشتند عقب.

وقتی فهمیدند ابراهیم زنده است همه به دیدارش رفتند ابراهیم حتی کسی را که شلیک کرده بود بخشید بعد از آن فرمانده عراقی به ما کمک های زیادی کرد و بعد ها در یکی از عملیات ها متوجه شدیم عده ای از عراقی‌ها علیه صدام میجنگند که یکی از آنها همان فرمانده‌ای بود که خود را با معجزه اذان ابراهیم تسلیم کرده بود.

کتاب سلام بر ابراهیم، ص135

 

 




برچسب ها : یاد و خاطره شهدا  ,


      

از آخرین سخنان #حاج_احمد_متوسلیان که خیلی به مناسب این روزها بر علیه دست آموزان #اسرائیل است:??

?? روزى را نزدیک خواهیم کرد که #اسرائیل چنان بترسد و در فکر این باشد که مبادا از لوله #سلاحمان، به جاى گلوله، #پاسدار بیرون بیاید.
??باشد که ما شبانگاهان بر سرشان بریزیم؛ همچون عقابان تیزپروازى که شب و روز برایشان معنا ندارد؛
?? و باشد آن جایى به هم برسیم که با گرفتن هزاران اسیر از #صهیونیست‌ها به جهانیان ثابت کنیم که ما به اتکا به سلاح "ایمانمان" مى‌جنگیم؛ نه به اتکاى #هواپیما، نه با موشک‌هاى سام، نه با تانک، نه با توپ، نه با آتش جنگ‌افزارهاى مادى‌مان، ان شآالله




برچسب ها : پیام شهدا  ,


      

از آخرین سخنان #حاج_احمد_متوسلیان که خیلی به مناسب این روزها بر علیه دست آموزان #اسرائیل است:??

?? روزى را نزدیک خواهیم کرد که #اسرائیل چنان بترسد و در فکر این باشد که مبادا از لوله #سلاحمان، به جاى گلوله، #پاسدار بیرون بیاید.
??باشد که ما شبانگاهان بر سرشان بریزیم؛ همچون عقابان تیزپروازى که شب و روز برایشان معنا ندارد؛
?? و باشد آن جایى به هم برسیم که با گرفتن هزاران اسیر از #صهیونیست‌ها به جهانیان ثابت کنیم که ما به اتکا به سلاح "ایمانمان" مى‌جنگیم؛ نه به اتکاى #هواپیما، نه با موشک‌هاى سام، نه با تانک، نه با توپ، نه با آتش جنگ‌افزارهاى مادى‌مان، ان شآالله




برچسب ها : پیام شهدا  ,


      
سه شنبه 96/8/30 11:19 ع
شهید علم داریوش رضایی نژاد
کمک به پدر با سن کم
مسئولیت یک فروشگاه تعاونی را داده بودند به بابا. ما طبق معمول می‌رفتیم و خرابکاری می‌کردیم اما داریوش می‌آمد و به بابا کمک می‌کرد. با اینکه کلاس پنجم بود و سنی نداشت، تمام حسابداری تعاونی با او بود. به‌خاطر همین چیزها، بابا، داریوش را از همه بیشتر دوست داشت. اگر می‌خواست قسم بخورد می‌گفت: به جان داریوش! مثل همین امروز که ناخودآگاه جان داریوش را قسم خورد و جگر همه‌مان را کباب کرد.
داریوش اینقدر پیش همه عزیز و دوست داشتنی بود که حتی خدا بیامرز عمو عبدالرضا ما هم که هفت هشت بچه داشت هر موقع می‌خواست قسم بخورد می‌گفت: به جون داریوش که خیلی برام عزیزه.
برگرفته از کتاب شهید علم، دفتر دوم



برچسب ها : شهدای دانشمند  ,


      
سه شنبه 96/8/30 11:15 ع
خاطرات طنز
اینطوری لو رفت...!
دو تا از بچه‌های گردان، غولی را همراه خودشان آورده بودند و‌های های می‌خندیدند.
 گفتم: «این کیه؟»
گفتند: «عراقی»
گفتم: «چطوری اسیرش کردید؟»
 می‌خندیدند.گفتند: «از شب عملیات پنهان شده بود. تشنگی فشار آورده با لباس بسیجی‌ها آمده ایستگاه صلواتی شربت گرفته بود. پول داده بود!»اینطوری لو رفته بود.بچه‌ها هنوز می‌خندیدند.



برچسب ها : لبخند بزن برادر  ,


      
سه شنبه 96/8/30 11:11 ع
گذرے بر سیره شھید
محمدرضا وقتے ?ه عازم سوریه بود مهمترین نگرانے اش این بود ?ه مثل هر سال دهه محرم اینجا نیست و نمی تواند به هیئت برود در تماس هایے که با ما و خانواده داشت هم همیشه این ناراحتی را بیان می?رد ی?ی از شب های محرم به هیات میثاق باشهدا رفتیم استاد پناهیان آن شب از اخلاص میگفت بعد از اتمام هیات محمدرضا تماس گرفت و به او گفتم امشب خیلے به یادت بودیم انگار ?ه رزق او بود ?ه بـہ او صحبتهای آقای پناهیان را منتقل ?نم گفتم محمدرضا اگر میخواهے شهید بشے باید خالص بشے آخرین تماسش با مادرش سپرد ?ه دعا ?ن شهید شوم و مادر هم به او گفته بود برای شهید شدن باید اخلاص داشته باشے محمد رضا در جواب بـه مادرش گفته بود این دفعه واقعا دلم رو خالص ?ردم و هیچ دلبستگی به هیچ چیزی ندارم الان دیگه سب?بار سب?بارم تخففوا تلحقوا سب?بار شوید تا برسید شرط شهادت خلاصه شده در همین جمله امیرالمومنین علی علیه السلام سب?بار شدن خالص شدن و شهدا این را خوب فهمیدند و عمل ?ردند
شھیدمحمدرضادهقان



برچسب ها : مدافعان حرم  ,


      
   1   2      >