سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
خاطرات دفاع مقدس (جبهه و جنگ)،کرامات شهدا
درباره ما
خلیل رنجبر[18]

این وبلاگ در جهت ابراز ارادت به شهیدان هشت سال دفاع مقدس طراحی و سعی در ارائه مطالب ناب و مستند را دارد . امیدوارم که راضی باشید و از نظرات سازنده تان این حقیر را بهره مند گردانید. در ضمن این وبلاگ در پایگاه ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و در سایت پیوندها جزو سایت های مفید قرار گرفته است. peyvandha.ir/1-5.htm

ویرایش
جستجو


وصیت شهدا
وصیت شهدا
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ابر برچسب ها
یادداشت ثابت - یکشنبه 93/7/14 11:37 ص

 

با سلام و دعا جهت تعجیل در ظهور مهدی موعود(عج) و با آرزوی سلامتی امام خامنه ای(مدظله العالی)، شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات

ببینده گرامی جهت دیدن مطالب موضوعی بر روی عنوان مطلب مورد نظر در ابر چسب ها در کنار کادر وبلاگ کیلک کرده تا موضوع مربوط به آن را بتوانید براحتی ببینید . با سپاس

 





      
پنج شنبه 95/6/11 12:3 ص

سلام بر امام حسین (ع) ، سلام بر حضرت ابوافضل العباس(ع) و سلام بر حضرت زینب(س)

برادر شهیدم

سرت را بالا بگیر چه پاداشی بالاتر از لبخند حضرت زهرا(س) کنار زینبیه.

او می داند دیگر پایی زخمی نمی شود ، خیمه ای نمی سوزد ، چادری خاکی نمی شود، تن رنجور لب خیزران خورده تکرار نمی شود ، چه پاداشی بهتر از رضایت خدا ، سرت را بالا بگیر ای دلاور مرد وطن ، روزی که سرها از ترس اعمال به زیر است.




برچسب ها : درد و دل با شهدا  ,


      

سال 64 بود که محمد حسن از جبهه مرخصی اومد قم.
بهم گفت: بابا! خیلی وقته حرم امام رضا(ع) نرفتم . دلم خیلی برای آقا تنگ شده.
گفتم: حالا که اومدی مرخصی برو،
گفت:" نه، حضرت امام که نایب امام زمانه(عج) گفته جوان ها جبهه ها رو پر کنند.
زیارت امام رضا(ع) برام مستحبه اما اطاعت امر نایب امام زمان(عج) لازم و واجبه.
من باید برگردم جبهه؛ نمی توانم؛ ولو یک نفر، ولو یک روز و دو روز!امر امام زمین می مونه. "
گفتم: خوب برو جبهه؛
و او رفت.عملیات والفجر هشت با رمز "یا فاطمة الزهرا (س)" شروع شد و محمد حسن توی عملیات به شهادت رسید.
به ما خبر دادند که پیکر پسرتون اومده معراج شهدای اهواز ولی قابل شناسایی نیست. خودتون بیایید و شناسایی کنید.
رفتیم معراج شهدا و دو روز تمام گشتیم اما پیکر پیدا نشد.
نشستم و شروع به گریه کردن کردم که یکی زد روی شونه ام و گفت: حاج آقای ترابیان عذرخواهی می کنم،ببخشید؛ پیکر محمد حسن اشتباهی رفته مشهد امام رضا(ع) دور ضریح آقا طواف کرده و داره برمی گرده.
گفتم: اشتباهی نرفته او عاشق امام رضا(ع) بود...
به روایت پدر شهیدمحمد حسن  ترابیان - جانشین معاونت طرح و عملیات لشکر 27 محمد رسول الله (ص)




برچسب ها : یاد و خاطره شهدا  ,


      

هواپیمای سوخو را حاج احمد وارد نیروی هوایی سپاه کرد.
همه انتظار داشتیم مراسم افتتاحیه‌اش در تهران باشد،
سردار ولی گفت: می‌خواهم مراسم افتتاحیه توی مشهد باشد.
پایگاه هوایی مشهد کوچک بود. کفاف چنین برنامه‌ای را نمی‌داد.
بعضی‌ها همین موضوع را به سردار گفتند.
سردار ولی اصرار داشت مراسم در مشهد باشد.
با برج مراقبت هماهنگی‌های لازم انجام شده بود.
خلبان، برفراز آسمان، هواپیما را چند دور، دور حرم حضرت علی بن موسی الرضا(ع) طواف داد.
سردار کاظمی این را از خلبان خواسته بود.
خیلی‌ها تازه دلیل اصرار سردار را فهمیده بودند.
خدا رحمتش کند؛ همیشه می‌گفت: ما هیچ وقت از لطف و عنایت اهل بیت، خصوصاً آقا امام رضا(ع) بی‌نیاز نیستیم...
شهید عرفه سردار حاج احمد کاظمی




برچسب ها : خاطرات دفاع مقدس  ,


      

به مناسبت 15 مرداد، سالروز شهادت عباس بابایی
شهید بابایی: مکه من این مرز و بوم است. مکه من آبهای گرم خلیج فارس و کشتیهایی است که باید سالم از آن عبور کنند




برچسب ها : وصیت نامه شهدا  ,


      

نوروز که می آمد بچه ها به یاد روزهایی که در کنار خانواده، سال نو را جشن می گرفتند به تکاپو می-افتادند تا لشگر یأس و نا امیدی آنها را محزون و افسرده نکند. بچه ها مقدار زیادی آب را با مقداری شکر قاطی می کردند و به جای شربت به هم تعارف می کردند تا آن روز را با خوشی آغاز کنند. برادری داشتیم به نام عمو جلیل اخباری که ظاهراً سررشته ای از شیرینی پزی داشت. او ضمن تهیه ی شیرخشک و چند عدد کاکائو از فروشگاه و جوشاندن و قاطی کردن آنها با آب و شکر، مشغول درست کردن نوعی شیرینی می شد. بچه های دیگر که در کار حلب بری تبحر داشتند، از حلب های خالی روغن، سینی های مستطیلی شکلی درست کرده تا عموجلیل مایع کاکائویی خود را درون آنها ریخته و آماده بردن کند.
عمو جلیل با ظرافت خاصی کاکائوی سرد و سفت شده را به شکل لوزی می برید و اتاق به اتاق بین بچه ها می گرداند و به آنها تبریک می گفت. بعدها که فروشگاه، اجناس متنوع تری از جمله شیرین عسل آورد، شیرینی های ما نیز متنوع تر شد.




برچسب ها : خاطرات جانبازان و آزادگان  ,


      
پنج شنبه 95/1/12 8:59 ع

کم‌کم زمستان به پایان می رسید و بهار نزدیک بود. ارشد آسایشگاه از عراقی ها اجازه گرفت که برای برگزاری جشن نوروز به تزئین آسایشگاه بپردازیم. با امکانات کم از قبیل کاغذ، زرورق سیگار و مقداری رنگ، آسایشگاه را قدری سرو سامان دادیم و در اسارت به انتظار بهار نشستیم.
در برگزاری مراسم سنتی نوروز که از دیرباز با فرهنگ غنی و پر محتوی اسلام عجین شده است عبارت جالبی نیز نوشتیم و به دیوارها نصب نمودیم که از میان این عبارات دعای « امن یجبین» بسیار چشمگیر بود.
قبل از تحویل سال یکی از مسئولین عراقی وارد آسایشگاه شد و چشمش به این نوشته قرآن برخورد کرد و بسیار برافروخته شود، شروع به داد و بیداد کرد و گفت مگر ما به شما ظلم کرده ایم که شما این آیه را نوشته اید؟
ما به شما پتو، لباس، کفش دادیم حالا ظالم هستیم.
در اینحال یکی بچه ها به خود جرات داد و گفت سیدی این آیه قرآن که بد نیست.
عراقی بیشتر برافروخته شد و گفت: " اگر شما می خواهید قرآن بنویسید که در آن خیر باشد نه آیه ای که مایه شر و بدی است"
بعد دستور داد به هر طریقی که می شود نوشته را پاک کنیم و تعدادی از بچه ها را که در این خصوص فعالیت داشتند تنبیه شوند.
 راوی : علی اکبر علی اکبری ـ تکریت




برچسب ها : خاطرات جانبازان و آزادگان  ,


      
یکشنبه 95/1/8 12:42 ع

مردم شهیدپرور ایران نسبت به انقلاب بی تفاوت نباشید و زینب گونه به راه شهیدان ادامه دهید .
ای جوانان نکند در خواب غفلت ذلت به سر ببریدکه امام حسین(ع) در میدان نبرد درس شهادت به ما داد...
شهید فتح الله میرغفاری




برچسب ها : وصیت نامه شهدا  ,


      
یکشنبه 95/1/8 12:37 ع

امت شهید پرور ایران بدانید که دشمن سیلی خورده از انقلاب ما بیکار نمی نشیند ؛و از حربه های نظامی ، فرهنگی اقتصادی و سیاسی علیه انقلاب اسلامی ما استفاده می کند بیداری گاهی ما را می طلبد تا با حضور به موقع در همه صحنه ها پوزه دشمن را به خاک بمالیم...
شهید علی حسین رنجبر




برچسب ها : وصیت نامه شهدا  ,


      
یکشنبه 95/1/8 12:34 ع

لحظه ای با سید آزادگان حجت الاسلام  ابوترابی :
 بخشی از سخنرانی سید آزادگان در اتاق 13 اردوگاه بزرگ موصل :
«‌‌یا مُقَلِّبَ‌ الْقُلوبِ‌ وَالاَبْصار. یا مُدَبِّرَ اللَّیلِ وَالنَّهار. یا مُحَوِّل‌ الحَولِ‌ والاَحْوال. حَوِّل‌ حالَنا اِلی‌ اَحْسَنِ‌ الْحال».
‌‌امیدواریم‌ در سرآغاز سال‌ جدید، خداوند اعمال‌ گذشتة شما را مورد قبول‌ درگاه‌ اقدس‌ حقش‌ قبول‌ کند و از اعمالتان‌ هرچقدر کم‌ داشته‌ باشید، مورد عفو و اغماض‌ قرار بدهد و قدم‌ِ به‌ حق‌ و شایسته‌ای‌ را که‌ برداشته‌اید، مورد قبول‌ درگاهش‌ واقع‌ شود. امیدواریم‌ خوبی‌ها، شایستگی‌ها و قدمِ‌ برحقتان‌ در سال‌ آینده‌ بیشتر بشود و ان‌شاءالله، با موفقیت‌ بیشتر و آزادی‌ توأم‌ با آبرو و عزت،‌ اسارت‌ را پشت‌ سر گذاشته، این‌ بهار، بهار آزادی‌ را به‌ همراه‌ داشته‌ باشد.
‌‌چه‌ خوب‌ است‌ در لحظه‌هایی‌ که‌ می‌خواهیم‌ سال‌ نو را آغاز بکنیم، با دقت،‌ مروری‌ به‌ گذشته‌ بکنیم‌ و با نهایت‌ سعی‌ و جدیت‌ عمل‌ بکنیم. این، موفقیت‌ ما را در سال‌ آینده‌ تضمین‌ می‌کند و همین‌ گونه‌ که‌ می‌گوییم‌ سال‌ آینده‌ پر نعمت‌ و پر برکت‌ باشد، در عمل‌ هم‌ همین‌ طور باشیم.




برچسب ها : خاطرات جانبازان و آزادگان  ,


      
   1   2      >